.jpg)
دهها سال پيش، زماني كه يك مملكتدار، خود را پدر ملت ايران خواند، ميرزاده عشقي نامي بود كه فردا صبح با يك غزل ناب، شجاعانه پاسخي تاريخي به وي بدهد. سالها بعداما زماني كه يك گزارشگر تلويزيوني، در مراسمي، به رئيس سازمان تربيت بدني، لقب پدر ورزش ايران را داد، ديگر ميرزادهاي وجود نداشت و عشقيها شعر گفتن را كنارگذاشته بودند. با اين حال جناب پدر، از انتقادات مصون نماند. او پس از هر شكست به عنوان پدر، بارها و بارها با اين سوال مواجه شد كه چرا با وجود تخصص در بخش عمران، براي خدمت، ورزش را انتخاب كرده است. وقتي نمايندگان مجلس، رأي منفي را به حساب محمد علي آبادي ميريختند كه نامزد وزارت نيرو بود، دوستان وي در گوش هم ميگفتند، اگر علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني نميشد، حتماً رأي آورده بود. اين نجوا البته بيراه نبود. علي آبادي، به عنوان ايدئولوگ 4 ساله ورزش ايران در بستري كار ميكرد كه به دليل فراگيري رسانههاي آن هميشه در معرض قضاوتها و حملات بود. بنابراين او هم مثل ساير روساي ورزش ايران، بدون باقيات و صالحات اين عرصه را ترك كرد. البته، نه اينكه بياعتمادي به او فقط به دليل آزادي بيان در عرصه پر سروصدا و سطحي ورزش باشد اما كسي كه در ورزش اشتباه ميكند، زودتر از هر دولتمرد ديگري، نتيجه اشتباهش را ميگيرد
.
آخرين شكست
فهرست اشتباهات عليآبادي در دوره رياست بر سازمان تربيت بدني طولاني است اما ميشود بخش مهمي از آن را به علاقه او در دخالت به فوتبال ديد. انتصابها، عزلها، تصميمات، دخالتها و حتي كمكهاي او، هرگز در فوتبال به نتيجه نرسيد. از عزل دادكان تا انتخاب قلعه نويي، از انتخاب قطبي تا انتصاب دايي، از انتخاب داريوش مصطفوي و عباس انصاريفرد تا بركناري كاشاني، از اخراج دايي تا تحديد فردوسيپور و ... سرانجام به ناكامي تيم ملي در راه صعود به جام جهاني ختم شد. اما اين آخرين شكست او نبود. آخرين باخت، از دست دادن رأي اعتمادي بود كه حالا نقل همه محافل ورزشي و سياسي است.شكستي بعد از انتخاب سعيدلو به سمت رياست ورزش كه خود به معناي اين بود كه رئيس جمهوري قصد ندارد بيش از اين در ورزش هزينه بدهد. قصه به همين سرعت به پايان رسيد. حالا ورزشي ها عليآبادي را كه زماني پدر ورزش ايران لقب گرفته بود، به فراموشي خواهند سپرد. كسي كه يك بازنده تمام عيار است. كسي كه نميدانيم با تتمه شهرت خود در پست رياست كميته ملي المپيك چه خواهد كرد.