Header
 
Home
Home FA
Editors & Articles
Editors & Articles FA
About Us
About Us FA
Login or Register
Login or Register
Contact Us
Contact Us FA

  By: Pejman Nozad

Author

از جردن تا سن فرنسیسکو راهی نیست

 

 

تابستان سال 1380 – هتل گلشهر جردن
پرواز طولانی سن فرانسیسکو – فرانکفورت – تهران رمق آدم را می گیرد اما با همه خستگی راه قرار شد ساعت 00/11 شب به دیدار بلاژ بروم. به لابی هتل گلشهر که رسیدم بلاژ تنها نشسته بود، با یک فنجان قهوه روی میز و سیگاری به لب.
در چهره اش خستگی توأم با پریشانی دیده می شد. فشار مطبوعات ورزشی ایران به
اوج خود رسیده بود و مرد کهنه کار کروات بی قراری می کرد.
به او گفتم که فوتبال برای ما ایرانی ها مثل شعر فارسی است. اگر در همه جای دنیا برای شناختن شکسپیر به کلاس درس می روند، ما ایرانی ها با حافظ و مولانا و سعدی از بچگی و در خانه پدری آشنا می شویم و همین طور است فوتبال ما. با یک توپ پلاستیکی و چند پاره آجر دروازه های این بازی افسانه ای به روی ما باز می شود و تو باید برای شناختن این فوتبال و مردمش به ریشه اش برسی. بلاژ کمی آرام تر شد با آن که می دانستم هنوز منظور من را نفهمیده است. به او قول دادم فردا با چندین تن از پیشکسوتان مطبوعات ورزشی به تماشای تمرین تیم ملی بیاییم.
از هتل که بیرون آمدم به اردشیرخان زنگ زدم. قرار شد با چند تن از دوستان فردا صبح به تماشای تمرین تیم ملی برویم.
 
صبح روز بعد – ساعت ده صبح
با اردشیرلارودی، پرویز زاهدی، منوچهر زندی، شهرام وزیری و ناصر احمدپور در جایگاه خبرنگاران ورزشگاه آزادی تمرین تیم ملی را با دقت نگاه می کنیم. صفایی فراهانی، رئیس وقت فدراسیون فوتبال، به محض دیدن ما زمین تمرین را ترک می کند و به جمع ما می پیوندد. او بعد از یک ساعتی درددل همگی ما را برای صرف ناهار به اردوی تیم ملی دعوت می کند.
در ابتدا فراهانی چند کلمه ای از دلایل حضور بلاژ در ایران سخن می گوید و بعد نوبت به اردشیرخان می رسد که از طرف جامعه مطبوعات دلایل نگرانی های موجود را ذکر کرد. زاهدی، زندی، وزیری و احمدپور نیز در خصوص لزوم ارتباط قوی تر و سالم تر مربیان تیم ملی و مطبوعات ورزشی نکاتی را گوشزد کردند.
سپس بلاژ از جایش برخاست. چشم هایش خیس شده بود و در حالی که دستش را روی قلبش گذاشته بود. قسم خورد که به جز پیروزی تیم ملی ایران به هیچ چیز دیگری فکر نمی کند.
حرف های بلاژ همه ما را تحت تأثیر قرار داد و آن روز آشتی بلاژ با مطبوعات نقطه عطف حرکت تیم ملی ایران شد. از فردای آن روز همه چیز آرام تر گشت. تیم ملی بهتر تمرین می کرد و بلاژ توانست با حمایت مطبوعات تیمش را به اوج روحی – روانی خود برساند.
یک هفته بعد تیم ملی ایران توانست در جام ال جی عمان را درهم بکوبد.
 
در شهر سن فرانسیسکو Sir Francis Drake تابستان سال 1384 – هتل
سن فرانسیسکو شهر عجیبی است و هوایش غیرقابل پیش بینی. در کنار سواحل آرام اقیانوس پل مه گرفته گولدن گیت بیشتر از هر چیزی به چشم می آید. قرار من و علی دایی رستوران هتل «سرفرانسیس دریک» در کنار میدان معروف یونیون است.
دایی تازه زانوش را عمل جراحی کرده و همین بهترین فرصت است که یک هفته ای به آمریکا بیاید، مثل همیشه سر حال است و پر انرژی. گپی می زنیم و می رویم سراغ فوتبال. می گوید: «این تیم از تیم 98 فرانسه خیلی بهتر است. فقط نگاه کن به این همه بازیکن با تجربه ای که در اروپا داریم. ما می توانیم شگفتی ساز جام جهانی شویم.»
به او یادآوری می کنم که تیم ملی در یک سال گذشته سیر صعودی نداشته و از این بابت نگرانیم. دایی این نگرانی را منطقی می داند اما بهترین راه حل را در یکپارچگی ملی و همیاری خانواده فوتبال با تیم ملی می داند. او معتقد است برانکو را باید تا جام جهانی حفظ کرد. بچه ها دوستش دارند. او تیمش را می شناسد. از دایی که جدا می شوم حس بهتری دارم. کاپیتان تیم اعتماد به نفس همیشگی اش را به من انتقال داده.
از او که جدا می شوم دیگر هوای سن فرانسیسکو مه آلود نیست!

  Back / برگشت

Any use of this material without mentioning the name of the source (www.footballmedia.net) and the author is prohibited.
هرگونه استفاده از این مقاله بدون ذکر منبع (فوتبال میدیا.نت) و نام نویسنده مجاز نمی باشد

View Comments
Add Comment
Email Article
Print Article
Copyright © 2005 FOOTBALLMEDIA.NET All Rights Reserved