
آخرين بار ده سال پيش بود كه همديگر را ديديم. من نتايج آخرين تحقيقات پروفسور بنگزبو را با خودم به ايران آورده بودم و در ديداري كه در فدراسيون فوتبال داشتيم قرار شد تا اين گزارش در اختيار مربيان ايراني قرار بگيرد.
مدتي گذشت. هيچ خبري نشد و تحقيقات پروفسور بنگز بو- مثل خيلي از كتابها، مقالات و تحقيقات علمي ديگر- در گوشهاي از كميته آموزش فدراسيون فوتبال خاك خورد.
در آن گزارش آمده بود كه تست كوپه ملاك قابل اطميناني براي سنجش تواناييهاي بدني بازيكنان فوتبال نيست. پروفسور بنگز بو- پدر علم فوتبال و استاد دانشگاه كپنهاگن دانمارك- نوع جديدي از تستهاي قدرتي بدني متكي بر رفت و برگشتهاي متوالي را به دنيا معرفي كرد كه امروزه مورد استفاده بيشترين تيمهاي دنيا قرار ميگيرد.
داريوشخان، آيا ميدانيد تيمهاي فوتبال ايران و مربيان ما امروزه از بازيكنان خود چه نوع تستي ميگيرند؟
* * *
يك سال بعد از آن ملاقات از من- و به پيشنهاد اردشيرخان لارودي- خواستيد تا دكتر بيلاردو را متقاعد كنم رهبري تيمملي ايران در جامجهاني 98 فرانسه برعهده بگيرد.
صحبتهاي تلفني شما با بوينسآيرس نتيجه داد. دكتر بيلاردو قبول كرد مربي ايران شود اما به يكباره همه چيز عوض شود. شما رفتيد و دكتر بيلاردو هرگز به ايران نيامد.
داريوشخان؛ آن روزها دوست داشتيد همه امور جاري فوتبال ايران را يكتنه انجام دهيد. ميخواستيد حرف اول و آخر را خودتان بزنيد. چوبش را هم خورديد.اما امروز ميشنوم كه در گفتمانتان سخن از <خرد جمعي> به ميان ميآوريد.
اگر آنچه ميگوييد نشاني از دگرانديشي داريوش مصطفوي دهه 80 دارد، كه بسما...
اين گوي و اين ميدان وگرنه قصه آن سالها دوباره تكرار ميشود اما اين بار كوتاهتر.
داريوشخان؛ مربي تيمملي را نه بايد شما انتخاب كنيد و نه سازمان تربيتبدني!
مربي تيمملي هر كشوري- كشور صاحب سبك فوتبال- را كميته فني فوتبال آن كشور انتخاب ميكند. كميتهاي كه تشكيل شده از زبدهترين، متخصصترين و آگاهترين مردان فوتبال يك كشور.اين كميته وظيفه دارد ضمن نظارت جامع بر كليه امور فني فوتبال، مربيان تيمهاي ملي را انتخاب و بر عملكرد آنها نظارت كند.
آيا در فوتبال ايران چنين كميتهاي وجود دارد؟ آيا براي انتخاب مردان اين كميته نهايت سليقه و سختگيري را به خرج ميدهيد؟

داريوشخان؛ بعد از بازي با مكزيك در مركز خبرنگاران ورزشگاه نورنبرگ با مايكل چرچ، نويسنده مشهور فوتبال آسيا گپ ميزدم.
مايكل چرچ اعتقاد داشت و دارد كه كمتر كشوري مانند ايران در دنيا وجود دارد كه اين چنين استعدادهاي نابي در فوتبال داشته باشد. او ميگفت اگر فوتبال ايران بتواند از سيستم آموزش مربيان فوتبال در ژاپن كپيبرداري كند، ايران در 10 سال آينده به يكي از قدرتهاي برتر جهان بدل ميگردد.
داريوشخان؛ مايكل چرچ نون قرض نميداد، واقعيت را ميگفت. فوتبال ما در همه سالهاي گذشته كمترين توجه را به فوتبال بومي و پرورش مربيان كارآزموده ايراني داشته است. اين كمبود- نداشتن مردان متخصص براي آموزش دادن به يكي از نابترين گنجينههاي استعداد فوتبال جهان يعني ايران- حركت رو به رشد فوتبال اين مرز و بوم را كند كرده است.
داريوش خان؛ اگر حضور بازيكنان درجه دهم آمريكاي جنوبي و پسماندههاي فوتبال آفريقا در ليگ ايران و نقل و انتقالات اخير دو تيم پرسپوليس و استقلال فاجعه نيست، پس چيست؟
حالا كه اقتصاد فوتبال ايران مجال به خدمت گرفتن مردان زبده فوتبال جهان را نميدهد، چه اصراري داريم از بازيكنان درجه چندم خارجي استفاده كنيم؟ بازيكناني كه اگر تا بيست سال ديگر همه را روي هم بگذاريم از تويشان يك آندرانيك تيموريان در نميآيد.
آيا اين چند ميليون دلاري كه هرسال باشگاههاي ايران به پاي بازيكنان خارجي ميريزند نميتواند خرج تا‡سيس مدارس و آكادميهاي حرفهاي فوتبال شود تا پاي باشگاههايي چون منچستريونايتد، آژاكس و رئال مادريد به فوتبال ايران باز شود؟
اگر ورود بازيكنان خارجي به ليگ ايران ممنوع شود چه زياني- به جز پورسانت نگرفتن عدهاي محدود- به فوتبال ايران وارد ميشود؟

داريوش خان؛ دو روز قبل از ديدار آرژانتين- آلمان، كلينزمن تمرين تيم ملي آلمان را تعطيل كرد و از سرمربي تيم ملي تيراندازي كشورش دعوت كرد تا چند ساعت و به طور جدي با مليپوشان فوتبال آلمان تيراندازي با كمان را تمرين كند.
كلينزمن ميخواست قدرت تمركز بازيكنانش و در نهايت آمادگي روحي آنان را براي ديدار مهم با آرژانتين بالا ببرد.
حربه كلينزمن شايد سهم اندكي در پيروزي آلمانها داشت.
در همين جامجهاني پاول بالسوم فيزيولژيست تيم ملي سوئد تمام بازيهاي اين تيم را بعد از فيلمبرداري به كامپيوتر ميداد تا بتواند با لارس لاگبرك سرمربي سوئديها، دقيقه به دقيقه بازي را آناليز كنند و نتيجه هر آناليز سپس بر روي DVD كپي شده و به تكتك بازيكنان داده ميشد.
بالسوم همچنين به هر يك از بازيكنان يك دستگاه كوچك GPS وصل ميكرد تا مسافت طي شده توسط هر بازيكن در هر تمرين را ثبت و بررسي كنند.
داريوش خان؛ فوتبال ايران براي <به روز شدن> چه بايد بكند؟ آيا كسي صداي وحيد هاشميان در آلمان را نشنيد كه ميگفت پزشك يك تيم بايد متخصص ارتوپد ورزشي باشد نه پزشك داخلي؟!
داريوش خان؛ حتماً گاتوزو را ديديد. همان مرد خستگيناپذير شماره 8 ايتاليا. گاتوزو 552 دقيقه در جام جهاني 2006 بازي كرد. 47 تكل زد و دوبار كارت زرد گرفت.
در همين جام آلمانها 2392 پاس كوتاه دادند و پرتغاليها166 بار سانتر كردند. (تيم ايران در سه مسابقه741 پاس داد و 69 بار سانتر كرد.)
در دهه 90، كه شما رئيس فدراسيون فوتبال بوديد اين آمار و ارقام فرق ميكرد. فوتبال امروز حتي با جام جهاني 2002 تفاوتهاي بارزي دارد.
براي آن كه از اين قافله عقب نمانيم، چه برنامهاي داريم؟
داريوش خان؛ در روز بازي با آنگولا در هتل محل اقامت تيم ملي ايران در شهر لايپزيك پدري را ديدم كه با فرزند ده ساله خود از جنوبيترين نقطه آلمان آمده بود تا ديداري با بچههاي مليپوش كشورمان داشته باشد. پدر ميگفت ميخواسته پسرش را براي دو بازي اول و دوم هم به ورزشگاه بياورد اما صاحبكار آلمانياش اجازه نداده؛ او نگران بود ممكن است به خاطر همين سفر كارش را از دست بدهد اما به عشق ايران و به خاطر پسرش دل را به دريا زده بود.
در همان روز و در همان شهر و با حضور همان پدر و پسر در دقيقه 65 ديدار ايران و آنگولا از عليكريمي خواسته شد كه به بازي بيايد. كريمي به خواسته مربياش و شايد هفتاد ميليون ايراني ديگر اعتنايي نكرد و به بازي نيامد.
داريوش خان؛ جواب آن پدر و پسر را چه كسي بايد بدهد؟!