همه چيز در 28 ژانويه سال 1900 در شهر لايپزيك آلمان آغاز شد. نمايندگان 86 باشگاه در رستوران «مارين گارتن» گرد هم آمده و فدراسيون فوتبال آلمان را تشكيل دادند. از آن روز تا به حال تعداد باشگاههاي عضو به 27 هزار و اعضاي خانواده فوتبال آلمان به 3/6 ميليون نفر رسيدهاند. اولين ديدار قهرماني باشگاههاي آلمان بين دو تيم لايپزيك و پراگ در ماه مي 1903 برگزار شد كه طي آن لايپزيك با پيروزي 7 بر 2 براي اولين بار قهرمان ژرمنها لقب گرفت. تمام بازيكنان تيمهاي آن دوره آماتور بوده و فقط در اوقات فراغت تمرين ميكردند. در اوايل دهه 1950 ميلادي بسياري از دست اندركاران فوتبال آلمان در صدد برگزاري ليگ سراسري بر آمدند. از جمله مرداني كه به ضرورت برگزاري چنين مسابقاتي اعتقاد راسخ داشت مربي نامدار آلمانها «سپ هربرگر» بود. وي پافشاري ميكرد كه براي درخشش در سطح بينالمللي وجود مسابقات باشگاهي در قالب ليگ سراسري ضروري است و بر آن شد تا با نمونه برداري از ليگ فوتبال انگلستان كه در سال 1888 شكل گرفته بوده ليگ سراسري آلمان را ايجاد كند. چنين طرحي چند سالي به تعويق افتاد. بسياري از مردان قدرتمند دولت آلمان پيدايش ليگ حرفهاي را مغايد با روح و اساس ورزش ميدانستند. چنين مقاومتي با نمايش ضعيف آلمانها در جام جهاني 1962 از بين رفت و سرانجام در 24 آگوست 1963 ليگ حرفهاي فوتبال آلمان يا همان بوندسليگا متولد شد.
تيم هاي اولين دوره بوندسليگا بدين شرح بودند: اف.ث.كلن، مايدريشه اس.وي، اينتراخت فرانكفورت، بورسيا دورتموند، اشتوتگارت هامبورگ، مونيخ 1860، شالكه04، نورنبرگ، وردربرمن، اينتراخت برانشويگ، كايزرسلاترن، كارلسروهه، هرتابرلين، پرويسن مونسز و ساربروكن. در اولين روز از مسابقات بوندسليگا 60 هزار تماشاچي به ورزشگاه المپيك برلين رفتند تا شروع اين مسابقات را جشن بگيرند. اف.ث.كلن قهرمان اولين دوره مسابقات و اووه زيلر با 30 گل زده آقاي گل بوندسليگا گشتند. هربرت ويدماير مربي نورنبرگ اولين قرباني فوتبال حرفهاي گشت و به دليل نمايش ضعيف تيمش از كار بركنار شد. امروزه بوندسليگا يكي از منظم ترين ليگ هاي فوتبال است و هر هفته بيش از 250 هزار نفر براي تماشاي اين مسابقات به استاديومها ميروند.
قلب فوتبال آلمان
بدون شك دكتر اوتو نرتس بنيان گزار مكتب فوتبال آلمانهاست. يك معلم سخت گير مدارس برلين كه در سال 1925 مسووليت رهبري تيم ملي آلمان را بر عهده گرفت و اساس و بنيان تفكرات مربيان آلماني را بنا نهاد. او فوتبال را فقط در سايه نظمي كشنده پيروز ميدانست. مكتب فوتبال دكتر نرتس بر اين اساس شكل گرفت. مكتبي كه پايه و ريشه آن چيزي است كه امروزه در فوتبال آلمان ميبينيد. پس از وي دستيارش «سپ هربرگر» ادامه دهنده راه او شد و مربيان بسياري را تربيت كرد. امروزه مربيان بوندسليگا ، مرداني كه ثمره تفكران دكتر نرتس و همچنين الهام گرفته از خصوصيات فرهنگ و جامعه آلماني ميباشند، تيم هاي خود را تربيت و روانه ميدان ميكنند.
يك سوال براي فوتبال ايران
سوالي كه براي ما مطرح است چنين ميباشد: آيا خصوصيات فوتبال آلماني با ويژگي هاي فوتبال ايراني همخواني دارد؟ فوتبال ايراني فوتبالي است غريزي و احساسي، سرشار از خلاقيت. فوتبالي كه ريشهاش در كوچه و پس كوچههاست آيا تفكرات مربيان آلماني ميتواند تكميل كننده شاخص هاي خلاق فوتباليستهاي ايراني باشد؟ يا اينكه اين خلاقيتها در چار چوب دستورات خشك تاكتيكي مربيان آلماني كم كم محو شده و از بين ميرود؟ چرا دنياي فوتبال به دنبال مربيان فرانسوي، ايتاليايي، برزيلي و هلندي ميباشد در صورتي كه اكثر مربيان خوب آلماني فقط در كشور خود تيمهايشان را رهبري ميكنند؟ در سه دهه گذشته كدام قشر از مربيان خارجي در ايران موفق بودهاند؟ كدام مربي آلماني توانسته است در ايران همان كاري را بكند كه رايكوف، جگيج و در اين اواخر بگويچ و برانكو كردهاند؟ در دانش مربيان آلماني شكي نيست. رودي فولر تيمش را دوم جهان كرده است. اين پيروزي نميتواند تصادفي باشد. اما آيا هيچ يك از باشگاههاي بزرگ غير آلماني و يا تيمهاي شاخص ملي جهان در صدد استخدام او برآمدهاند؟ مربيان آلماني تنها در چارچوب خصوصيات ذاتي فوتبال آلمان و ويژگيهاي رفتاريشان موفق عمل ميكنند، پا را فراتر گذاشته و ميگوييم رفتار و فرهنگ آلماني با دنياي خارج از خود همجوش نيست.
رابطه فوتبال ايران و زبان آلماني
حضور دو مربي آلماني، كوخ و اشميت در كنار دو قطب فوتبال ايران، پرسپوليس و استقلال، سوال برانگيز است. آيا اين انتخاب پس از تحقيق و در نظر گرفتن همه جوانب از جمله ويژگيهاي فوتبال ما صورت پذيرفته بود؟ يا تنها روزنه فوتبال ايران با دنياي فوتبال آلمان به دليل وجود يك يا چند رابط زبان به آلمانها ختم ميشود؟!