![]() |
||
By: Ali Fouladi |
||
دادگاه نورنبرگ
|
||
على فولادى،آلمان: نورنبرگ دادگاه خوبى براى فوتبال ما بود و انصافاً عدالت براى فوتبالى كه يك سال گذشته را در خوابى عميق گذرانده بود به خوبى اجرا شد.
شايد اگر توانايى هاى ذاتى بازيكنانمان نبود، با شكست سنگين ترى از ورزشگاه فرانكن بيرون مى آمديم كه خوشبختانه چنين نشد. پيش بينى اين نتيجه البته چندان سخت نبود. طورى كه به هنگام جشن هاى قبل از بازى در مركز شهر نورنبرگ در مجاورت كليساى قديمى «لورنس كرشن» اين ترس كه نكند بچه ها اين همه ايرانى ذوق زده را دلسرد كنند، خبرنگاران ايرانى را آزار مى داد. چنان ايران _ ايران فرياد مى زدند كه حتى بدبين ترين خبرنگار هم چيزى غير از پيروزى بر مكزيك متصور نبود. اما يادآورى اين حقايق كه چه ضعف هايى داريم و اين چند ماه اخير را چگونه تمرين كرديم اين خوش بينى ها را از بين مى برد.
تماشاچى ها اما برخلاف ما بى دغدغه بودند، دائم سر و صدا راه مى انداختند و بيشتر از آنكه مثل مكزيكى ها دسته جمعى شعار بدهند جداجدا در گوشه و كنارى سوت مى زدند و بالا و پايين مى پريدند.
گاهى هم كه مى ديدند قافيه را به مكزيكى هاى به شدت خونگرم و البته هماهنگ باخته اند، با سوت وسطشان مى پريدند و آهنگ شعارهايشان را به هم مى ريختند. اوضاع بر همين منوال و با همين خوش بينى سپرى شد
.
دادكان نزديك به نيم ساعت هنگام گرم كردن بازيكن ها، كنار زمين راه رفت. با دلشوره هم راه مى رفت. اين احساسى بود كه مى شد به آسانى حدس زد. آن بالا جز آن چند مسئول ايرانى معدود حاضر در ورزشگاه، على آبادى نفر اول ورزش ايران نشسته بود. كسى كه در چند ماه گذشته آسايش را از خواب دادكان و كنارى هايش گرفته بود. اين دو نفر مدت ها بى توجه به اينكه جام جهانى نزديك است حسابى به پر و پاى هم پيچيده بودند و حالا اين مسابقه و البته دو مسابقه بعدى نتيجه جدال هاى اين دو نفر در اين مدت را بيش از گذشته روشن مى كرد. تمرين «خرس وسط»تيم كه تمام شد، دادكان همراه ديگران رفت
اما ما به اين فكر مى كرديم كه چه مى شد در اين مدت اين دو نفر به جاى آنكه مرتب به فكر جلسه با دوستان خود براى تسويه حساب با ديگرى باشند، دست كم مشكلات خود را عيان نمى كردند.
اين اختلاف به حدى رسيد كه حتى طرفين طاقت ديدن همديگر را در لابى هتل «هيلتون» محل استقرار كاروان تيم ملى فوتبال ايران در نورنبرگ نداشتند. البته دست اختلاف ها ظاهراً فقط در سطح مديريتى نبود. شايعه هاى نگران كننده ديگرى نيز از جمع بازيكن ها شنيده مى شد. اينكه على كريمى ديگر حوصله على دايى و بازى كردنش را ندارد. خبر ديگرى از همين دست اختلاف هاى موجود كاروان ما بود كه البته قوت آن اختلاف قبلى را نداشت. محمد دادكان هم آن را در گفت وگويى خصوصى با يكى از خبرنگاران تكذيب كرده بود. اين نگرانى البته با تكذيب رئيس فدراسيون رفع و رجوع نمى شد. حقيقت اين است كه وجود اختلاف در يك جمع ايرانى به حدى قابل انتظار است كه ديگر لزومى به تاييد اين و آن نيست. ظاهراً تحمل نكردن همديگر در خون ماست. اين اختلافات و دو دستگى ها به شدت در ميان تماشاچى ها نيز مشهود بود. در ساعات قبل از بازى با مكزيك برخلاف مكزيكى هايى كه همگى با لباس هاى سبز رنگ كنار همديگر شعارهاى تكان دهنده اى سر مى دادند و فضاى مركز شهر نورنبرگ را تسخير مى كردند، ايرانى ها هر كدام با يك رنگ لباس، يك جور پرچم و با يكى دو شعار ملايم درگوشه اى مى ايستادند و جواب مى دادند. اين حكايت هميشگى مردمان ايران زمين است و ربطى به امروز و ديروز و هم به فوتبال و ورزش ندارد. اين از خصوصيات ماست كه گويا به هنگام رخدادهاى اينچنينى آشكار مى شود. نكته جالب توجه تر در اين ميان اين است كه آن همه ايرانى شيفته تيم ملى در اين بازى گم شده بودند.
ما درصد اندكى از ورزشگاه را مال خودمان كرده بوديم و فضا كاملاً از آن حريف بود. تا چشم كار مى كرد، تماشاچى هاى حريف ديده مى شد و حال و روز ايرانى هاى حاضر در «فرانكن اشتاديون» به شدت رقت آور بود. همه از هم مى پرسيدند مگر قرار نبود كه درصدهاى مساوى از بليت بين طرفين پخش شود. پس چه شد؟ روز اول برنامه ريزى ها از طرف ميزبان به ما گفته شد بليت هاى شما حدود شش، هفت هزار قطعه است. بعدها هم بارها شنيديم فدراسيون زحمت كشيده و تعداد بليت هاى بيشترى را طلب كرده. اما آخرش وضعيت ورزشگاه همان طور بود كه ديديم. همه آن بسته هاى مسافرتى آژانس آقاى غمخوار و شركا و نيز دو، سه برابر كردن قيمت بليت هاى بازى ايران از سوى فدراسيون نتيجه اى جز اين نداشت. بگذريم از وطن فروشى خيلى از ايرانى هاى آنجا كه بليت هاى بدون نام خود را با قيمت بالا به مكزيكى ها فروختند. شايد ما هم جاى آنها بوديم مجبور به اين كار مى شديم ولى از شما چه پنهان داستان پرشدن ورزشگاه از سوى مكزيكى ها همين چيزها بود.
بعضى از اين ايرانى هايى كه از كشورهاى مختلف آمده بودند و خودشان را به منطقه پرت و دورافتاده فردريش هافن رسانده بودند، التماس اين و آن را مى كردند تا پرچمى يا پيراهنى از تيم ملى كشورشان به دست آورند ولى نمى توانستند. هيچ كس و هيچ نماينده اى از سوى فدراسيون فوتبال و بخش فرهنگى اش مسئول حل و فصل اين مسائل نبوده و نيست. حالا واى به حال اين ايرانى ها كه دنبال بليت باشند. دست كم يكى دو ساعت تضرع مى تواند آنها را تا حدودى از سوى فدراسيونى ها اميدوار كند كه شايد و شايد بليتى به آنها فروخته شود. ظاهراً اين چيزها و اين اتفاقات فقط و فقط براى ما است. حتى وقتى در كشور مدرنى مثل آلمان جشنى برپا است، اين حسرت ها است كه به ما مى رسد و فرو ريختن يك دنيا سئوال كه چرا چنين شد و چرا چنان نكرديم. جداً خيلى از خبرنگارانى كه پيش از مسابقه محو تماشاى شور و شوق ايرانى ها بودند، از اين همه بى سامانى خجالت مى كشيدند. خجالت از اينكه اين بندگان خدا براى حمايت از تيمى به زحمت افتاده اند كه روسايش طى سال گذشته تنها به فكر رو كم كردن و تسويه حساب با آن يكى بوده اند. خنده دار اينجا است كه در اين مدت آنها حتى به زيردستان خودشان هم توجهى نكرده اند. در تمام روزهاى اردوى تيم ملى مديران روابط عمومى فدراسيون مظلوم ترين ها بودند. كسانى كه در عرض اين چند سال سپر بلاى رئيس فدراسيون بودند و مسئول اينكه كسى به رئيس بى احترامى نكند، حالا موقع جشن يك گوشه اى به كنار خبرنگاران تبعيد شده اند و حتى براى ديدن رئيسشان بايد با نفراتى هماهنگ كنند كه معلوم نيست كى پيدايشان شده است! اين درد دل ها تمامى ندارد. بايد اينجا بعد از بازى مى ديديد كه ايرانى هايى كه همين جورى بدون هيچ اتفاقى اوقاتشان تلخ است پس از شكست چه قيافه هايى داشتند. وضعيت خبرنگارها بدتر از تماشاگران. چند نفرى به هنگام بيرون آمدن از ورزشگاه گوشه لبشان سرخ شده و بالا آمده بود و مشخص بود يك «تب خال» حسابى از شدت استرس انتظارشان را مى كشد
نگاه هاى آنها به مكزيكى هايى كه پس از بازى جشن گرفته بودند و روى پاى خودشان بند نبودند جداً آزاردهنده بود. اين نگاه ها فقط يك معنى داشت و آن حسرت بود. حسرت اينكه چرا ما هميشه از اين چيزها بى بهره ايم. تيم خبرنگاران اعزامى كه از شدت بعد مسافت «فردريش هافن» با مناطق ديگر آلمان دچار خستگى مفرط شده بود و دوباره باور كرد در مقابل خبرنگاران خارجى كه به آسانى به چند زبان مسلط هستند قدرتى ندارد و از ورزشگاه تا محل توقف اتوبوس خود با سنگينى برمى گشت با اين حال فكر آنها اين بود كه كاش تيم شان نمى باخت و همه اين چيزها تسكين مى يافت كه چنين نشد. همه از هم مى پرسيدند برانكو چرا دايى را بيرون نكشيد. از خبرنگار گرفته تا تماشاچى هاى عادى همه به اين نكته توجه داشتند. على دايى به قول پى ير ليت بارسكى در صحبت هاى بعد از بازى نود دقيقه فقط راه رفت. مى خواست با راه رفتن روژه ميلاى ايران در جام جهانى شود! ليت بارسكى، يكى از بازيكنان سابق تيم ملى آلمان در مورد اين بازى گفته بود: «خيلى معذرت مى خواهم كه قصد دارم از قهرمان فوتبال ايران انتقاد كنم. اما فكر مى كنم ايشان اين ورزشگاه را با پارك نورنبرگ اشتباه گرفته.» جدا از پى ير ليت بارسكى كه معلوم نيست فردا على دايى او را به دشمنى متهم خواهد كرد يا نه، اغلب ايرانى هاى حاضر در نورنبرگ وقتى متوجه مى شدند كه روزنامه نگارانى از ايران به كنارشان آمده، خواهش مى كردند همگى پافشارى كنيم كه دايى در اين سه بازى، بازى نكند. اما به هر حال كاپيتان دايى نود دقيقه كامل در زمين ماند و آب هم از آب تكان نخورد. اين اتفاق شايد فقط در ايران بيفتد كه همه روزنامه ها و همه مردم بگويند يك نفر بازى نكند ولى برخلاف خواست همه آنها آن شخص نود دقيقه در زمين باشد. اين اتفاق شايد فقط در تيم ملى ايران رخ دهد كه همزمان دو مربى دروازه بان ها در كادر فنى داشته باشيم ولى گلر اول ما بعد از پنج سال هنوز شوت زدن را ياد نگرفته. اين اتفاقات مختص ما است. ما در فوتبال و در خيلى از چيزهاى ديگر انسان هاى كوچكى بوديم و به همين خاطر يك مربى كوچك به نام برانكو نصيب ما شد. شايد هر مربى ديگرى بود به آسانى اين بازى را برده بوديم. اين حرف همه ايرانى هاى اينجا بود. اما ما قدر اين فرصت ناب را ندانستيم. تاريخ چند بار براى ما تكرار شود كافى است؟! ما ايرانيان چه ملت فرصت سوزى هستيم
|
||
Any use of this material without mentioning the name of the source (www.footballmedia.net) |